بوی بهار

وای خدای من دوباره زندگی!

دوباره داره بوی بهار می آد!

نفس بکش؛

سرشار از تازگی و طراوت.

دوباره داره همه چی پوشیده از شکوفه میشه.

شکوفه های صورتی و سفید و گاه آبی, روشن

 پروانه ها دارن میان تا گلهارو که هزار جور ناز و کرشمه دارن از خواب بیدار کنن.

هیچکی به خوبی, پروانه ها و زنبورای عسل نمی تونه ناز, گلهارو بخره.

آخه نازشون که تمومی نداره!

پرستو ها دارن میان

شاد و کوچک و سبک .

فرز و تند پرواز می کنن و با هر بال زدن کلی شادی رو سر, ما می ریزن.

میبینی ؟، حس می کنی؟،

این همه زیبایی رو باور می کنی؟

همه چی دوباره جون می گیره.

غم ها فراری می شن .

شادی ها هر چند کم و اندک ، یواش یواش از تو پستوهای دلامون سرک می کشن.

یا به شادی, خود شادیم ، یا به خوشی, مردم

همه هم دل میشن تا بتونن یه لبخند, دسته جمعی  با باز شدن, شکوفه ها داشته باشن.

پس تو هم لبخند بزن.

راستی لبخندت خیلی قشنگه ها!   همیشه بخند. 

/ 2 نظر / 5 بازدید
لوده

ماکه هنفهمیدیم شما چی نوشتی. بیکاری بابا!!!!!!!!! تو این بدبختی بهارم زمستونه به کوری چشم دشمنان. این پرشین بلاگ چقد زاغارته؟؟ راستی اون نظری که داده بودی: من از مردن نمیترسم و از این حرفا... شعرش مال خودت بود.از کجا پیدا کردی. من که کف کردم از بس بی قافیه و بی آهنگ بود.شعر یعنی این.شعر باید از دست طبقه ی بورژوا مثل یاچ درآد و به ما بیسوادها برسه تا اینجوری آبروی شعر رو ببریم...

بهاره

ایشالا که همیشه شاد و خندون باشی دوست جون[چشمک]