سلحشور

سلحشورم

بازگرد،

من بی تو چه کنم؟

کمی بیشتر به پایان آزمونی که پدرانمان گذاشته بودند نمانده و من تنهایم.

تو با تنهایی چه می کنی؟

حتی اگر....

بازگرد،

اگر هنوز به اعجاز دستانم ایمان داری، بازگرد.

من هنوز بر بالای همان تپه ای که فتح کردی انتظارت را می کشم.

تا، قله را با هم بپیماییم.

 برگی از دفتر خاطرات بانوی تنها

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
YACH

بنگر سلحشور من ... مردمی که بر دار شدنت را در این میدان ، خون گریسته بودند روزگاری. فراموشکارند یا خورشید را انکار می کنند ؟ کودک عشق نیز با تو بردار شد... سلحشور من .....هان تو اینک .... بی گلایه ، نجاتمان را آرزو کن.

بهاره

[ماچ]

بی همتا

[گل]

لوده

سلام خواهر. خوبی؟ هنوز هم تو دفتر خاطراتت برگه های کهنه باقی مونده؟ [لبخند] [گل]

بهاره

[ماچ][قلب][قلب][خجالت][گل][گل][شوخی][هورا][قلب][عینک][ماچ][گل][چشمک][هورا]

اوج آسمان

[چشمک][گل][قلب]

بهاره

زینب جیگری پس چرا نمی یای به این وبلاگت یه سری بزنی؟حسابی سر خودتو شلوغ کردیا... دلم برات تنگ شده...ولی خوشحالم ایشالا دو هفته دیگه می بینمت ...[ماچ][قلب][گل][گل]