zizijoonbihamta

 
نویسنده : zizi s - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 

عشق

و باز هم عشق

 اگر در نهانخانه ی دل تو عشق من است ، کو ذره ای از احساس تو در دل من ؟

*میگوید: برای تو بود هر چه کردم!

کاری را که من نخواستم ، برای من ؟

 10 سال؟

 *میگوید: منطقی بیاندیش!

مگر حرف دل را با اندیشه توان فهم است؟ 

*نه فرشته ام نه نجات دهنده

من گر توانم ، خود را نجات دهم

، گر توانم!

 *بخشی از وجود هیچ کس نیستم

 من فقط منم. 

که گر نیمه من بودی تو را باز می شناختم.

 *و میگوید: بی تو هرگز

 ولی چه سود که این هم  قدمی از قدم بر نمی دارد.

 پس کجاست آن نیروی عشق؟ 

*این چه عشقی ست که اجبار در آن نهفته که نه ، عیان است!

 اجبار به یاد کسی!

 بگذار یک بار هم من یادت کنم.

 *آن دیگری می گوید عاشق شو

. مگر نمی دانی ،درهای دلم را گشوده ام

. پس اگر عشق راه دل مرا گم کرده گناه من چیست؟

 .

.

 .

.همه چیز در نظرم تیره می آید

 انگار همه سالهاست مرا می فریفتند

 سالها و سالها

 نه

 عمر ها و عمرها!

!و من درمانده

 برای شناختن تو ای عشق ،

 باز هم  طی می کنم ، زمان ها را

می جویم ، دل ها را 

 آذین میبندم قلب خود را.

کجایی  عشق؟ 

پیوست 1:

از من نرنجیدکه باور نکردم عشقتان را.

 گناه من ، جستجوی عشق است.

کاش کسی باورم می داشت. 

پیوست 2:

سردرگمم.

سالهاست.

و نفهمیدند آدمها رنج درونم را.