zizijoonbihamta

دروازه ها
نویسنده : zizi s - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٦
 
 دروازه ها که گشوده می شود، غم های درون عیان می شود.دروازه ها که گشوده می شود ، اشکی از چشمی به چشم دیگر پر می کشد.دروازه ها که گشوده می شود، قلب ها با هم سخن می گویند، اینجاست که دیگر کلام نیست.اینجاست که دیگر سکوت نیز پر از حرف است. دروازه ها که گشوده می شود.               تو نیز می گریی ،           به حال قطره اشکی که هیچ گاه از دروازه های تازه گشوده  بیرون نیامد.اما وقتی دروازه ها گشوده شد، تو اشک ها را دیدی،

هر چند هرگز نبارید        اما تو می دانی      

 شاید و شاید        روزی بارید که تو نبودی.     وقتی که می باریدی و او نمی دید. اینجاست که به یاد سخنی از کتابی می افتی:"من هیچ گاه از زیبایی چهره ای یا چشمی یا نگاهی یا لبخندی ، اینچنین  درمانده نمی شوم ، که از زیبایی و شکوه و بزرگی و توانایی دانستن و فهمیدن روحی پیچیده و وسیع."                   "مصطفی مستور"