zizijoonbihamta

بوی بهار
نویسنده : zizi s - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٦
 

وای خدای من دوباره زندگی!

دوباره داره بوی بهار می آد!

نفس بکش؛

سرشار از تازگی و طراوت.

دوباره داره همه چی پوشیده از شکوفه میشه.

شکوفه های صورتی و سفید و گاه آبی, روشن

 پروانه ها دارن میان تا گلهارو که هزار جور ناز و کرشمه دارن از خواب بیدار کنن.

هیچکی به خوبی, پروانه ها و زنبورای عسل نمی تونه ناز, گلهارو بخره.

آخه نازشون که تمومی نداره!

پرستو ها دارن میان

شاد و کوچک و سبک .

فرز و تند پرواز می کنن و با هر بال زدن کلی شادی رو سر, ما می ریزن.

میبینی ؟، حس می کنی؟،

این همه زیبایی رو باور می کنی؟

همه چی دوباره جون می گیره.

غم ها فراری می شن .

شادی ها هر چند کم و اندک ، یواش یواش از تو پستوهای دلامون سرک می کشن.

یا به شادی, خود شادیم ، یا به خوشی, مردم

همه هم دل میشن تا بتونن یه لبخند, دسته جمعی  با باز شدن, شکوفه ها داشته باشن.

پس تو هم لبخند بزن.

راستی لبخندت خیلی قشنگه ها!   همیشه بخند.