zizijoonbihamta

...
نویسنده : zizi s - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 

 

من نمیگویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم باید برای بار دوم هم نگاه کرد ....                                         

 ویکتور هوگو

 


 
 
تهمت
نویسنده : zizi s - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 

دختران سرزمین من

تمامشان و متفاوتانشان

در آن گروه ساده و خجالتی باید بود

در این گروه  جسور و بی پروا

در آن گروه مردم پسند

در این گروه خاصه پسند

آنان آسوده از مظنون بودن

اینان همواره در آماج تیر سخن

آنان مادران خانه

اینان گاه مادران اجتماع

به کدامین گناه اینچنین تازیانه ی تهمتهاتان را بر پشتشان هموار می سازید ؟


 
 
رباتیک هم کذشت
نویسنده : zizi s - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 

و چه روزها رفتند

و چه خاطره ها ماندند

و چه دوستی ها ابدی

دوستای خوبم دلم براتون یه ذره شده.


 
 
دندان پزشک
نویسنده : zizi s - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 

خرابی دندانِ سپید با شیرینیِ مزه های گذرا  

هر روز بیشتر می شد!

مردی با روپوش سفید آمد و خرابی ها را کند و جایش را پر کرد .

دردِ دندان یادآور شیرینی مزه ها بود

و سنگ سیاهِ جامانده ، ماندگاری یادِ مزه ها و درد ها.

و چه تلخ یادگاری

و چه سیاه ماندگاری

به بهای لحظه ای شیرین!!  


 
 
دختر فرشته
نویسنده : zizi s - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود یه فرشته بود

فرشته از آسمون اومده بود  

اومده بود تا رو زمین زندگی کنه،عاشق بشه و عشق بورزه ، معشوق باشه و دلبری کنه

اما ....

خب آخه یه فرشته که نمی تونه بین زمینیا دووم بیاره

پس تا وقتی جون داشت موندو بعدش پر کشیدو بارو بندیلشو برداشت و رفت یه جایی تو آسمونا. 

اما یه چیزی جا گذاشت!!!

باورش سخته اما  

اون دخترشو جا گذاشت!!!

پاره ی تنشو ، امید و آرزوشو ، گذشته و آیندشو ، همدم تنهاییاشو. رازدار, فرشته بودنشو!!!! 

موند یه دنیای درندشت و یه دختر فرشته!

دختر فرشته تو خوبی ، به پای فرشته نمی رسید اما خب بالاخره دختر فرشته بود

کم چیزی نیست آدم دختر فرشته باشه.

دختر فرشته یه چیزی داشت که بهش می بالید اونم این بود که یادگاری مادرشو ، جایگاه مهر فرشترو ، هدیه ی خدایی خاندانشو ؛ "قلبشو" دست هیچ کس نداده بود.

نه که بدجنس باشه ، نه که نامهربون باشه ، نه که آدما رو درک نکنه ، نه که نااهل باشه ها ؛ نه!!

اما می دونست یه دختر فرشته نباید به جز یه نفر ، اونم همونی که تو آسمونا اسمشو کنار اسم دختر فرشته نوشتن ، قلبشو به دست کسی بده!

پس دو دستی قلبشو چسبیده بود.  

سالهای سال دختر فرشته تنهای تنها ، بدون همدم رازش ، بدون هم غم غصه هاش ، بدون پیدا شدن یارش تو دنیا سر  می کرد  

و تحمل می کرد        فقط به خاطر فرشته

اون می دونست فرشته نگاش می کنه ، مواظبشه و براش دعا می کنه

پس سعی می کرد بهترین باشه. 

و یه چیزیو خوب می دونست ، فرشته فقط برای عشق اومده بوده و محبت.

پس اونم باید راه فرشترو ادامه می داد.

یعنی هر کسی به یه علت میاد رو زمین و خب یه دختر فرشته ام واسه این میاد که پاک پاک بمونه تااااااااااا عشق صداش کنه. 

البته شاید ما زمینیا به نظرمون مسخره و یا احمقانه باشه ،  

اما اگه شمام مثل من یه بار دختر فرشترو میدیدین دیگه خوب خوب باورتون می شد.

دختر فرشته اونقده مربووونه که نگو.

به همین خاطر من که می دونم اون چه عذابی می کشه اگه بدونه ، یکی ازش رنجیده و یا ناراحته ؛ و حتی اگه مطمئن باشه تقصیری نداره بازم غصه می خوره ؛ از تمام شما دوستای خوبش می خوام:  

تا وقتی ته ته وجودتون حس نکردین که همونی هستین که می تونه تا ابد قلب دختر فرشترو جای قلبش و صدای تاپ تاپ تند اونو توی سینش طاقت بیاره ،

بهش نگین دوسش دارین!!

چون دختر فرشته با تمام خوبیاش ، زود باوره!!!

وقتی باهاش طرح دوستی ریختی فقط دوستی کن ، اونم تا آخرش.

و اگه یه وقتی ادعای عاشقی کردی !!! مطمئن باش عاشقی !

دختر فرشته بازیچه ی احساسات زمینی و متغیر امثال ما نیست!

تورو خدا دست از سرش بر دارین!!!!!!!! 

راستی اگه دیدینش و شناختینش ، یه وقت به روش نیارین من بهتون چیا گفتما ، قول بدین. باشه؟؟

نمی خوام اونم پر بکشه و بره.

فقط می خوام دختر فرشته برای همیشه دختر فرشته بمونه.


 
 
 
نویسنده : zizi s - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 

عشق

و باز هم عشق

 اگر در نهانخانه ی دل تو عشق من است ، کو ذره ای از احساس تو در دل من ؟

*میگوید: برای تو بود هر چه کردم!

کاری را که من نخواستم ، برای من ؟

 10 سال؟

 *میگوید: منطقی بیاندیش!

مگر حرف دل را با اندیشه توان فهم است؟ 

*نه فرشته ام نه نجات دهنده

من گر توانم ، خود را نجات دهم

، گر توانم!

 *بخشی از وجود هیچ کس نیستم

 من فقط منم. 

که گر نیمه من بودی تو را باز می شناختم.

 *و میگوید: بی تو هرگز

 ولی چه سود که این هم  قدمی از قدم بر نمی دارد.

 پس کجاست آن نیروی عشق؟ 

*این چه عشقی ست که اجبار در آن نهفته که نه ، عیان است!

 اجبار به یاد کسی!

 بگذار یک بار هم من یادت کنم.

 *آن دیگری می گوید عاشق شو

. مگر نمی دانی ،درهای دلم را گشوده ام

. پس اگر عشق راه دل مرا گم کرده گناه من چیست؟

 .

.

 .

.همه چیز در نظرم تیره می آید

 انگار همه سالهاست مرا می فریفتند

 سالها و سالها

 نه

 عمر ها و عمرها!

!و من درمانده

 برای شناختن تو ای عشق ،

 باز هم  طی می کنم ، زمان ها را

می جویم ، دل ها را 

 آذین میبندم قلب خود را.

کجایی  عشق؟ 

پیوست 1:

از من نرنجیدکه باور نکردم عشقتان را.

 گناه من ، جستجوی عشق است.

کاش کسی باورم می داشت. 

پیوست 2:

سردرگمم.

سالهاست.

و نفهمیدند آدمها رنج درونم را.   


 
 
 
نویسنده : zizi s - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧
 

سلام

 سرانجام مسابقات خودرو های الکتریکی برگزار شد

و تیکا هم شرکت کرد

تیکای ما با همه ی اون کله گنده ها جنگید و 

 هر چند جزو هدیه بگیران معرکه نبود اما ، بود.

و بالاخره ، تیکا هم به پایان رسید مثل همه چیز های زمینی

اما دوستی هایی به وجود آورد آسمانی

.22اردیبهشت نمایشگاه خودرو هاست،

 دانشگاه شریف

بیاین و تیکا ی ما رو ببینین.