zizijoonbihamta

شکایت از نارفیق
نویسنده : zizi s - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٧
 

چرا؟

چه جوری به این راحتی به خودتون اجازه میدین؟

نمی خوام بدونم از سر علاقه بوده یا دشمنی و یا حتی حسادت!

نمی خوام بدونم مقصر کیه؟ و ..........

نمی خوام هیچ چی ازینا بدونم. فقط می خوام تو ، یه چیزو بدونی

من زندگیمو به این راحتی به دست نیاوردم،

چیزایی که دوست داشتم و دارم و بهم بفرما نزدن،

کسی آرامش و راحتی بهم تعارف نکرده.

براش جنگیدم،

زمین خوردم و

نا امید شدم.

دوباره  بلند شدم و از نو شروع کردم.

از مرگ هراسی ندارم اما حالا که دارم زندگی می کنم

نمی زارم خرابش کنین

این باغچه ی کوچیکو با زحمت درست کردم.

 خودم آبش دادم و گل هاشو کاشتم.

خاکشو زیرو رو کردم و علفای هرزشو دور ریختم.

کسی نبود بهم یاد بده چه جوری گُلامو بکارم، خودم یاد گرفتم.

نمی زارم لگدمالش کنین.

آره من دو دستی به باغچه ی کوچیکم که شاید از نظر تو بی ارزش باشه چسبیدم و می خوام تا روزی که می تونم تا روزی که گُلاش پرنده نشدن و پر نکشیدن با جون و دل بهشون برسم.

نمی زارم کسی ازم بگیرتش.


 
 
فراموش کن.
نویسنده : zizi s - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٧
 

گر با دگران به ز منی وای به من.

گر با همه کس همچو منی وای همه.

 

نه، هنوز هم نه.